اسفندانه

سه شنبه است و من تند و تند می‌نویسم تا هرچه زودتر مشق‌های آخرین صفحه‌های مطبوعه مورد نظر در سال 89 سیاه شوند....باران خیسی تن تب زده این شهر را دارد می‌شوید....زمستان در سراشیبی است و بوی کمرنگی از بهار می‌آید....این را دیگر نه میزان خریدهای مردم و نه ترافیک خیابان‌های شلوغ شهر و نه بوی هوا و نه شکوفه سر شاخه درختان و نه خواب‌آلودگی‌های بهارانه‌مان نشان نمی‌دهند....این را تقویم می‌گوید....می‌گوید باید آرزوهایمان را کم کم جمع کنیم تا برای مهمترین‌هایشان بر سر سفره هفت سین آمین بگوییم....

/ 2 نظر / 23 بازدید
الهام

آخی قربون خواهری لطیفم برم من.[گل][قلب]

فاطمه

سلام گلم خوبی وبلاگه قشنگو جالبی داری اسمه منم فاطمه ملکیه! به وبه منم سـر بزن! تا با هو بیشتر آشنا شیم شاید تو همزاده من باشی![نیشخند][خجالت][گل][قلب][ماچ]