رقص باران

نم باران که به تن تب زده این شهر دود گرفته سیلی می زند.....روح آدمهایش کمی تازه می شود....زمانی می شود برای اینکه با یک لیوان چای گرم از پشت پنجره رقص زمین و آسمان را به نظاره بنشینی.....یا با یک دوست قدیمی خیابان هایش را تا بی انتها عاشق شوی....

آرام باشی و عاشق دوست من.....

/ 3 نظر / 14 بازدید
مرتضی

شاید هم زمانی شود که مثل دیوانه ها زیر باران بروی و همانند منه دیوانه از شدت باران سرماخوردگی مامانی را نوش جان کنی و از ساعت 7 شب در بستر بیماری بیفتی!! ولی به لذتش می ارزد هنوز هم!

آزی

[گل]