Teddy Bear

اون همیشه هست


تلخ و شیرین

1- تلخ بود....درست مثل زهر.....خبر فوت مادربزرگ عزیزی که درست 18 روز بعد از فوت پدربزرگ عزیز از میون ما رفت تا غم از دست دادن دو عزیز روی شونه هامون بدجوری سنگینی کنه....

مادربزرگ برایم یادآور روزهای کودکانه ای است که تمام تلاش هایش برای فروخواباندن شیطنتهایمان بی فایده بود و دست آخر خودش هم همراهمان می شد....

مادربزرگ درست مثل مامن امنی بود که هنوز هم دلم برایش بی تاب است و هیچ وقت خانه جدیدش را باور نخواهم کرد....

این روزگار نامراد هیچ وقت سر سازگاری با او نداشت....رنج کشیده این روزگار بی منت بود و دست های چروکیده اش حدیث نابی از عشق.....

وداع با او سخت است....هنوز هم مرثیه خداحافظی را برایش نخوانده ام....برایم زنده است و پایدار با همان صورت روحانی و نورانی که گویی سال هاست پلک هایش را نگشوده است......

بزرگترین آرزویش در آخرین روز زندگیش برآورده شد....رویای شیرینش مرگ در نخستین روز میهمانی خدا بود و او درست در روزی که درهای رحمت الهی باز است مسیر بهشت را پیمود......

خدایش بیامرزاد....

2- این خبر شیرین بود....نتایج آزمون سراسری کارشناسی ارشد اعلام شد.....و من...دوباره مهر ماه 88 را با بوی کاغذ و قلم پشت سر می گذارم....این بار زبانشناسی....

 

آرام باشید و عاشق....

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۸ - فاطمه ملكي