Teddy Bear

اون همیشه هست


رقص باران

نم باران که به تن تب زده این شهر دود گرفته سیلی می زند.....روح آدمهایش کمی تازه می شود....زمانی می شود برای اینکه با یک لیوان چای گرم از پشت پنجره رقص زمین و آسمان را به نظاره بنشینی.....یا با یک دوست قدیمی خیابان هایش را تا بی انتها عاشق شوی....

آرام باشی و عاشق دوست من.....

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۸ - فاطمه ملكي

کاسبی خبر؟!

بعد از یک همایش دو روزه یکی از همین آقایون مدیر دولتی رو کرد بهم و گفت: امروز کاسب بودین؟

جمله اش یهو خورد تو ذوقم....اما از اونجایی که رفته بودم تا ببینم و بشنوم فقط گفتم: من اومده بودم بشنوم.....

جمله این آقا اصلا به مذاقم خوش نیومد....خبر و کاسبی؟!؟!...کی تو دنیا یا حداقل تو ایران از خبر کاسبی کرده که من یکی بکنم؟!؟!

گرچه منکر این نیستم که خیلی ها از این نردبون خبر و کاسبی از قبلش آنچنان با مهارت بالا رفتن که حالا خدا رو بنده نیستند.....اما به جرات میتونم بگم اونها خبرنگار نبودن....کاسب بودن...عشق به خبرنگاری هیچ وقت نمی گذاره کارت به کاسبی کشیده بشه....

البته روال این آقایون وقتی پای خودشون در میون باشه کاملا از زمین تا آسمون فرق داره....کافیه مطلبی نوشته باشی که به قبای آقایون بربخوره....اونوقت قداست ارزش برابر میشه با قداست تمام مقدسات عالم و یک رسالت الهی....اما وقتی قرار به اذیت کردن یک خبرنگار و بهانه برای مصاحبه نکردنش باشه....میشه کاسبی خبر.....

کاش مدیران دولتی که نشستن روی کرسی های ریاست و هر روز دستورهای جدید می دن....بدونن که در برابر سوال هایی که ازشون میشه بابت حقوقی که می گیرن مسوولن و باید به خبرنگارا پاسخگو باشن.....

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸ - فاطمه ملكي